آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
|
ستاره شب
ستاره
برگ های سبز ِ ، شاخه های درخت باغ امیدم همه ریختند با تند بادی از پشت پا زدنهایت
همه شكستند با دل شكستگی هایت
همه خشك شدند با درك نكردن هایت
دگر برایم چه مانده ...
فقط آن تك برگِ سبز
كه برروی تك شاخه بلند ِ
استوار بر تك درختی كه تنها امیدم به توست
كه ریشه هایش ز خاك برآمده
و آفتاب سوزنده حرف هایت، كه بر سر تك برگ دل كوچكم می تابد،
و او را تا عمق وجود می سوزاند
و تند باد بی مهری تو كه لحظه به لحظه شاخه های بلند
این تك درخت را به هر سو می كشاند.
امید ِ سبزم را
زردُ
شكسته ُ
خشك
و این است همه دوست داشتنت به من
و سرآغاز نفرت من به تو
![]() اینجاست که می خوانم پایان چه زیباست در بهاری دردناک رها کردن دستانت چه زیباست گریه هایت . ابر های بارانیت برای من زیباست زیباست انچه تو را می رنجاند سالها رنجینده و پیر گشته ام ز مرداب غم حال رنجیدنت زیباست از هنگامي که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز مي گذشت. جمعه 22 بهمن 1389برچسب:, :: 1:33 PM :: نويسنده : ستاره
اگه پسرا نبودن کي مامانا رو دق مي داد؟ جمعه 22 بهمن 1389برچسب:, :: 1:21 PM :: نويسنده : ستاره
-هيچ وقت مجبور نيستي به تعدادموهاي سرت بري خواستگاري.کافيه فقط يه "بله" کوچولو بگي اونم با هزار منت و ناز و کرشمه.
بهشتم که زير پاي امثال شماست.
جمعه 22 بهمن 1389برچسب:, :: 12:30 AM :: نويسنده : ستاره
مردي داشت در خيابان حركت مي كرد كه ناگهان صدايي از پشت گفت:
- اگر يك قدم ديگه جلو بروي كشته مي شوي . مرد ايستاد و در همان لحظه آجري از بالا افتاد جلوي پايش. مرد نفس راحتي كشيد و با تعجب دوروبرش را نگاه كرد اما كسي را نديد . بهر حال نجات پيدا كرده بود . به راهش ادامه داد .به محض اينكه مي خواست از خيابان رد بشود باز همان صدا گفت : - بايست مرد ايستاد و در همان لحظه ماشيني با سرعتي عجيب از کنارش رد شد .بازهم نجات پيدا كرده بود . مرد پرسيد تو كي هستي و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم . مرد فكري كرد و گفت : - ببينم اون موقعي كه من داشتم ازدواج مي كردم کدام گوري بودي ؟!?? جمعه 15 بهمن 1389برچسب:, :: 11:41 PM :: نويسنده : ستاره
میدونی اگه عضو بشی چی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یه عالمه خبر از اینور و اونور دریافت میکنی میتونی به تمام قسمت های وب دسترسی داشته باشی اگه عضو بشی میتونی تو بحث و گفتگو اعضاهم شرکت کنی نظر بدی و نظر بشنوی
و... خیلی چیزای دیگه که وقت ندارم دونه دونه بگم. عضو شو تابفهمی پنج شنبه 14 بهمن 1389برچسب:, :: 12:38 AM :: نويسنده : ستاره
. در پشت سر يه دوچرخه سوار در حال رانندگي هستيد ،قصد گردش به راست داريد ، چكار ميكنيد ؟
الف يعني جاده خودشو لوس كرده و دو رگه اس.
چهار شنبه 13 بهمن 1389برچسب:, :: 5:49 PM :: نويسنده : ستاره
دلم از گریه گرفته است بیا خنده کنیم یه شب خوب تو آسمون یه ستاره چشمک زنون خندید و گفت کنارتم تا آخرش تا پای جون.ستاره قشنگی بود آروم و ناز و مهربون ستاره شد عشقه منو منم شدم عاشقه اون اما زیاد طول نکشید عشق منو ستاره جون ماهه اومد ستاره رو دزدید برد نامهربون ستاره رفت بارفتنش منم شدم بی همزبون حالا شبا به یاده اون چشم میدوزم به آسمون |
|||
![]() |