آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
|
ستاره شب
ستاره
جمعه 8 بهمن 1389برچسب:, :: 2:23 PM :: نويسنده : ستاره
من ميگم : كاشكي يه تيكه نون پيدا ميكردم و ميخوردمتا از گرسنگي نميرم
اون ميگه : پاپا من ميخوام ناها رو در جزاير هاوايي ميل كنم من ميگم : بازم اين پيكان لعنتي به روغن سوزي افتاد اون ميگه : ديگه از بيام و خسته شدم من بنز ميخوام من ميگم : پول ندارم قلبمو عمل كنم تا الان شانسيزنده موندم اون ميگه : بازم صورتم جوش زد ديگه از دكترايي ايراني خسته شدم ميرماروپا من ميگم : اگه تا دو روزه ديگه پول پيدا نكنم صاحبخونه منو ميندازه بيرون اون ميگه : جردنم شد جا خجالت ميكشم به دوستام بگم خونمون تو جردنه من ميگم : كي مياد با من بي پول و بيكار ازدواج كنه اون ميگه : دختري كه شما برام پيداكرديد فقط صد ميليون جهيزيه داره من نميخوام پشت پا خوردم ز هر کس که میگفت یار من است چو که دیدم شب و روز در پی آزار من است هرکه دستی از محبت حلقه کرد برگردنم دیدم آن دست محبت حلقه ی دار من است چرا اینطوری شکستم به کسی چیزی نگفتم؟
چرا گفتم نشنیدن هرچی که گفتم و خواستم
این تمام زندگیم نیست این تازه اوله راهه
بعد میفهمی چرا اینطور زندگیم مات و سیاهه
یه نفس پر از حرارت یه نفس پر از امیده
چرا از هرکی میپرسم میگه دنیامو ندیده؟؟؟؟؟ در تنها ترین تنهاییم تنها کسم تنهای تنهایم گذاشت
خدایا به حق تنهاییت در تنها ترین تنهاییش تنها کسم را
تنهای تنهایش مگذار جمعه 8 بهمن 1389برچسب:, :: 12:52 AM :: نويسنده : ستاره
از اتوبوس پیاده شد سرمای شدیدی بود هوا سوز داشت دستکشش رو از جیب پالتو بیرون آورد و پوشید شال گردن را رور بینی و دهانش پیچید فرستنده:زهرا آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند دست خطی که تورا عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سرآب است بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثله تو تنهاست بخند |
|||
![]() |