آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
|
ستاره شب
ستاره
جمعه 22 بهمن 1389برچسب:, :: 12:30 AM :: نويسنده : ستاره
مردي داشت در خيابان حركت مي كرد كه ناگهان صدايي از پشت گفت:
- اگر يك قدم ديگه جلو بروي كشته مي شوي . مرد ايستاد و در همان لحظه آجري از بالا افتاد جلوي پايش. مرد نفس راحتي كشيد و با تعجب دوروبرش را نگاه كرد اما كسي را نديد . بهر حال نجات پيدا كرده بود . به راهش ادامه داد .به محض اينكه مي خواست از خيابان رد بشود باز همان صدا گفت : - بايست مرد ايستاد و در همان لحظه ماشيني با سرعتي عجيب از کنارش رد شد .بازهم نجات پيدا كرده بود . مرد پرسيد تو كي هستي و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم . مرد فكري كرد و گفت : - ببينم اون موقعي كه من داشتم ازدواج مي كردم کدام گوري بودي ؟!?? نظرات شما عزیزان:
|
|||
![]() |